خرید بک لینک
مهمترین مسأله دربارهٔ چهلسالگی این است که برای هیچکس مهم نیست شما چهلساله شدهاید. یا اینکه از وقتی به یاد میآورید جوان بودهاید و حالا پنجاهسالگی پیش روی شماست. این را چند ماه پیش، درست در روز تولدم فهمیدم. وقتی از دوستی که کنارم نشسته بود پرسیدم «دیر نیست که در چهلسالگی بخواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم» و او فوراً جواب داد که «تو هم که ما را کشتی با میانسالیات.» درواقع نگفت کشتی، کلمهٔ دیگری گفت که احتمالاً خودتان حدس خواهید زد. کمی سکوت کردم و پرسیدم: «من قبلاً راجع به این مسأله با شما حرف زده بودم؟» واقعاً یکلحظه فراموش کردم که مدتی است اصلاً او راندیدهام. جواب داد: «نه، ولی...» بعد به یاد آوردم که چند روز قبل با یک نفر دیگر دربارهٔ این مسأله و چند دغدغهٔ دیگرم پیرامون آن گفتوگو کرده بودم که لابد اشتباه کرده بودم.☐آیا مرز، در زمان نیز وجود دارد؟ یعنی دقیقهای یا لحظهای میتواند زمان را به دو قسمت تقسیم کند، درست همان کاری که رخداد انجام میدهد؟ مثل جایی که اتفاق ویژهای بیافتد که پیش از این نیافتاده است. از آنجایی که برای تقسیمبندی زمان ناچاریم آن را خُرد کنیم، پس تغییرات نیز در جزئیات اتفاق میافتند. بنابراین ظاهراً نباید چهلسالگی تفاوت غیرمعمولی با سیونهسالگی یا چهلویکسالگی داشته باشد؛ اما همهٔ اینها زمانی درست بهنظر میرسد که تأثیرات زمان را بر روی جسم و فیزیکمان فرض کنیم. آیا زمان بر ساحت دیگری غیر از جسم تغییرات بنیادینی ایجاد میکند، اصلاً هرگونه تغییری، تو گو غیر بنیادی؟ از غشای مغز که بگذریم چیزی بهعنوان روح وجود دارد تا سعی کنیم بفهمیم از زمان تأثیر میپذیرد یا خیر؟ میخواهم روح را بخش غیرجسمانی انسان فرض کنم که پس از مرگ نیز باقی میما

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 2:42

پطرزبورگ - آندری بیهلی✎اگر بخواهیم از نمونهٔ کامل یک رمان که رخدادهای آن در بستر شهر اتفاق میافتد نام ببریم، بیتردید باید «پطرزبورگ» آندری بیهلی را بر چکاد فهرست این نوع رمانها قرار دهیم. شخصیتها در امتداد رود نِوا، بلوار نوسکی، پلهای نیکالایفسکی و تروئیتسکی، میدان پطر با بنای یادبود پطر کبیر، خیابان ساحلی و... جان میگیرند و هویت مییابند. نقاطی که پیشازاین بنای برخی داستانهای گوگول (برای نمونه در داستان بلوار نوسکی) و داستایوفسکی (در داستانهای مردمان فقیر، همزاد و نیز یادداشتهای زیرزمینی) نیز بر آنها ساختار یافتهاند. رمان پطرزبورگ در دیدگاه ناباکوف در کنار اولیس جیمز جویس، مسخ کافکا و زمان گمشدهٔ پروست یکی از چهار شاهکار بزرگ نثر قرن بیستم بهشمار میرود. مارشال برمن نیز در «تجربهٔ مدرنیته» بیهلی را معاصر و مرتبط با متن تاریخ و فرهنگ روسیه، آثار مایاکوفسکی و فوتوریستها، نقاشیهای کاندینسکی، مالویچ، شاگال، تاتلین و همچنین هنرهای بصری میداند.بوریس نیکلایویچ بوگایف با نام مستعار آندری بیهلی بارها در طول رمان ما را با اشباح پالتوپوش متن تنها میگذارد و اجازه میدهد با آنها بهاینسو و آنسوی داستان برویم و در رقمزدن رویدادها مشارکت کنیم. نیکلای خوشچهره و غمزده در ستیز با خود، خانواده و همهٔ شهر هیچگاه مطلقاً منفور یا محبوب ما نیست، اما در میانهٔ تمام رویدادها قرار دارد. البته همیشه یک بمبِ در انتظار انفجار، میان کلمات گم میشود و هر آن امکان سوختن و دودِ هوا شدن کتاب را تا واپسین خطوط رمان باقی میگذارد. بمب یک قوطی ساردین کوکی است. یکی از همان اشباحی که باید جلوی آمدنشان به پطرزبورگ را میگرفتند با خود آورده و گذاشته توی دامن نیکلای آپولونُویچ آبلئِخُوف.

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 2:42

صفحه بندی